موضوع اين پست: دلگرمی به انسان
آيات ۱ الي ۶ سوره شرح

أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ؟ /1/
وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ ؟ /2/ الَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَكَ /3/
وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ ؟ /4/
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا /5/
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا /6/
آيا سينه ات را ) به نورى از سوى خود ( گشاده نكرديم ؟ «1»
و بار گرانت را فرو ننهاديم ؟ «2»همان بار گرانى كه پشتت را شكست «3»
و آوازه ات را برايت بلند نكرديم ؟«4»
پس بى ترديد با دشوارى آسانى است «5»
)آرى) بى ترديد با دشوارى آسانى است
۱- تو راست می گویی... « فراموشی » در ذات آدمیزاد است. باید یک به یک شماره کني تا گذشته ها به یادمان بیاید. نشسته ای و با هر شمارش ، انگشتی توی مشت خم می کنی. نشسته ايم و قطره قطره عرق خجالت مي ريزيم. بیشتر نیازی نیست. ما زود فراموش می کنیم اما زود هم یادمان می آید. تنها دو سه پرسش کوتاه (به سبک زیبای همیشگی کتابت) کافی است تا به خاطر بیاوریم آن گذشته نه چندان دور اما سخت را که اگر قوت قلب مان نبودی ، چگونه می شد سختی اش را تاب آورد؟ می گویند آدمی باید آرزوهایش را روی کاغذ بنویسد تا وقتی به آنها رسید یادش باشد آن روزهای سخت و تشنه را چگونه پشت سر گذاشته تا به این روزهای خوش و سیراب رسیده است. می گویند آدمی باید یادش باشد زمانی چه آرزو می کرد و حالا که به همان ها رسیده است، حواسش نیست و چیزهای بیشترش را آرزو دارد. امان که آدمی را با «فراموشی» ، پیوندی دیرینه است و همین یک خصلت کافی است تا همواره ناسپاس باشد ...و کان الانسان کفورا. ختم این نکته ، فقط می تواند شبیه این از ته دل نیایشی باشد که خودت یادمان داده ای : «ربنا لا تواخذنا ان نسینا او اخطانا... پروردگارا ، اگر فراموش کردیم یا به خطا رفتیم بر ما مگیر»
۲- اما وقتی مخاطب تو پیامبر عصمت و رحمت باشد ، دیگر حرف ، حرف «نسیان و فراموشی» نیست. می شماری و به یاد می آوری تا « امید » ببخشی و سختی لحظه ها را مرهم باشی. اینجا حرف ، حرف « دلگرمی» است. امید ... دلداری ... نوید... بشارت ... دلگرمی. کاش فال شب و روزمان باشد این سوره. دلم می خواهد نامش را بگذارم «سوره دلگرمی». سوره ای که خدا به فرستاده ی خودش با زبان ساده می گوید: یادت می آید گذشته ها را ...؟ آن روزهای سخت را ... ؟ که چگونه بر تو آسان کردیم ...؟ پس نگران نباش ، کمی صبوری کن که این بار هم آسانی را با سختی قرین خواهیم کرد.لحظه ای از خاطرم گذشت که شنیدن الطاف این چنین بزرگوارانه حضرت دوست ، برای رسول رحمت چقدر سنگین و سخت بوده است.. اویی که سینه اش زادگاه مستقیم این وحی است که لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیته الله.. اگر این قرآن را بر کوه نازل می کردیم ، قطعا آن را از ترس خدا ، از هم پاشیده و فروتن می دیدی !

شاه راهي به سمت رويش ... به سمت حيات...
شايد همين باشد فلسفه « زخم ها » و « ترك هاي » زندگي !
ان مع العسر يسرا
« به راستي كه پس از هر سختي ، آساني است »

