مقدمه: عذر تاخير و عرض آنكه هميشه شايد براي بازآمدن دير نباشد وقتي مستي آيه ها مداوم است و عطش ما بي پايان و دلگرمي شما به اين نوشته ها، مستدام...
موضوع اين پست : ابهت و خشيت/ آيه 21- سوره حشر
لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ
لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ
وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ
لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ
اگر اين قرآن را بر كوهي نازل مي كرديم
قطعا آن را از ترس خدا، فروتن و از هم پاشيده مي ديدي
و اين مثل ها را براي مردم مي زنيم
تا بیاندیشند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بر شانه پریشان این کوه ها نه،
بر سینه کوهی نازل شد خورشید
که تویی...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نكته هاي راوي پيرامون اين آيه:
۱- براي اين آيه اصرار دارم حتما تصويري آماده كنم. توي دلم مي گويم: كوهش بايد خيلي با ابهت باشد آنقدر كه وقتي نگاهش مي كنم، از متلاشي شدن اش ترسم بگيرد. كوهش بايد پيش چشمم خيلي بزرگ باشد تا معني اين آيه را خوب بفهمم. حيف ابعاد اين صفحه بيشتر اجازه نداد و گرنه كوه عظيم الجثه تري انتخاب مي كردم!
2- به کار بردن صفات متصدع (به معنای از هم پاشيده و متلاشي) و خاشع (به معنای فروتن و تعظيم كننده) آن هم براي كوه، نكته بسيار شگفت انگيز و دور از انتظاری است. لحظه كوتاهي در خيال تجسم مي كنم تا ببينم چطور مي شود اين كوه كه تصويرش را پيش چشمم گذاشته ام، ناگهان از هم بپاشد... تبارك الله ...
3- واقعا چيست اين « خشيت » از خدا، كه كوه سخت را دشت پنبه مي كند ؟ سراغ بيشتري از « خشيت و ترس از خدا » در قرآن گرفتم. اينها را دانستم :
در آيه ۴۰ و۴۱ سوره نازعات آمده بود: « و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى فان الجنه هى الماوى» و آن كس كه از مقام پروردگارش بترسد و نفس خود را از هوى باز دارد، قطعا جايگاه او بهشت است. در آيه۴۶ سوره الرحمن چنين آمده بود: « و لمن خاف مقام ربه جنتان » و براى كسى كه از مقام پروردگارش بترسد، دو باغ بهشتى مىباشد. روايت هاي بسياري هم يافتم كه مي گفت: انسان با ايمان كسي است كه بين خوف و رجا زندگي مي كند و هر دو خصلت را دارد. در حديثي از امام صادق آمده بود: « هيچ بنده مومني نيست مگر اينكه دلش داراي دو نور است. نور اميد و نور ترس ». حديثي از رسول اكرم مي گفت: « من ذرفت عيناه من خشيهالله، كان له بكل قطره من دموعه مثل جبل احد يكون فى ميزانه فى الاجر» يعني « كسى كه چشمانش از خوف خدا پراز اشك گردد، هر قطره اشكش در قيامت در ترازوى عملش همچون سنگينى كوه احد، سنگينى دارد ». شيخ صدوق هم در كتاب الخصال، ترس از خدا را از ديدگاه قرآن به پنج مرتبه طبقه بندي كرده بود : خوف ( براي گناهكاران ) - خشيت ( براي عالمان ) - وجل ( هراس دل براي تسليم شدگان متواضع ) - رهبت ( براي عابدان ) - هيبت ( براي عارفان ). فعلا از « خشيت و ترس» برايم شنيدن همين ها كافي شد تا با تمام حيرت از خودم بپرسم : چگونه اين نيروي عظيم (ناخودآگاه ابهت كلمات انگليسي مترادفي چون huge ، gigantic ، enormous پيش چشمم آمد) كه ترس و خشيت از خدا را همراه خود دارد، طوري كه حتي كوه را طاقت به دوش كشيدن نبود، بر قلب آن رسول نازل شد؟ چگونه؟
4- قبول! آسمان بار امانت نتوانست كشيد، قرعه كار به نام من بيچاره زدند. اما من حتم دارم ما خشيت از بزرگي تو را نفهميده، قبول امانت كرده ايم. مثل بچه هاي خوش خيالي كه دكترها را از دور ديده اند، از فرم و رنگ لباسشان خوششان آمده و حتي با پاي خودشان همراه مادر روانه مطب مي شوند و به محض آنكه كمي از درد آن سرنگ را مي چشند، تازه عمق فاجعهي ناداني خود را كشف مي كنند! ببخش من را كه مثل بچه ها به وسع خودم مثال مي زنم نه به شأن تو.. مي دانم خرده نمي گيري.
5- قرآن به كرات مثال مي زند. اين تشبيه ها و مثال زدن ها، لب مطلب را همچون كپسولي قابل فهم، سريع و شيرين، تا ابد به ذهن آدم منتقل مي كند. در آيه 26 سوره بقره آمده است: بى ترديد خدا [ براى فهماندن مطلبى به مردم ] از اينكه به پشه و فراتر از آن [ در كوچكى ] مَثَل بزند ، دريغ نمي كند. كه اين اشاره اي است براي اشاره دانان تا از اين تكنيك براي فهم بهتر و زودتر حرف هايشان به مخاطبين الگوبرداري كنند. هر چند نظام جهاني آموزش و پرورش بيش از هر جاي ديگر نيازمند به كار گيري اين تكنيك ساده و خلاق است تا تدريس، امري مجسم و واقعي شود نه اينكه طوطي وار به خورد ذهن ها برود و كمي بعدترها به سادگي فراموش شود. و بيشتر مصر مي شوم كه بگويم نظام جهاني آموزش بيش از هر جاي ديگر نيازمند اين تكنيك است، وقتي مي بينم پدر با ابداع شعر يا مثل ساده اي از پيش خود در آن زمان هاي دور، هنوز كه هنوز است خط به خط برخي از درس هاي دبستان اش را برايم بازخواني مي كند و من حتي يك پاراگراف از كتاب ۳۰۰ صفحه اي شيمي همين چند سال پيش دبيرستانم را به ياد ندارم!
6- در آخر آنكه اعتقاد دارم انسان امروز، «وقت» و «حوصله» ندارد و در سراسر زندگی اش، براي فهميدن نيازمند ((كپسول های فکری)) است! بنابراين اگر بخواهم كپسول پاياني اين مطلب را (كه تنها يك نكته گلچين شده و خلاصه از مجموع تفاسير الميزان درباره اين آيه است) به ذهن فهيم شماي مخاطب بسپارم آنست كه : «اين آيه مثلى است كه خداى تعالى براى مردم در امر قرآن زده تا عظمت و جلالت معارف عظيم قرآني را به ذهن مردم نزديك سازد كه درباره آن تفكر نموده و در صدد تحقيق محتواي آن برايند»
درست بعد از خواندن اين جمله از خودم می پرسم: پرونده ام پر است از تحقيق هاي مرسوم و جورواجور... اما درباره «چند درصد» از اين محتوا به طور مفید فکر كرده ام؟ روي هم رفته به 1% مي رسد؟؟!


