تبليغاتX
قرآن مصور

مقدمه: عذر تاخير و عرض آنكه هميشه شايد براي بازآمدن دير نباشد وقتي مستي آيه ها مداوم است و عطش ما بي پايان و دلگرمي شما به اين نوشته ها، مستدام...

موضوع اين پست : ابهت و خشيت/ آيه 21- سوره حشر

لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ

لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ

وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ

لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ

 اگر اين قرآن را بر كوهي نازل مي كرديم

قطعا آن را از ترس خدا، فروتن و از هم پاشيده مي ديدي

و اين مثل ها را براي مردم مي زنيم

تا بیاندیشند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بر شانه پریشان این کوه ها نه،

بر سینه کوهی نازل شد خورشید

که تویی...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نكته هاي راوي پيرامون اين آيه:

۱- براي اين آيه اصرار دارم حتما تصويري آماده كنم. توي دلم مي گويم:‌ كوهش بايد خيلي با ابهت باشد آنقدر كه وقتي نگاهش مي كنم، از متلاشي شدن اش ترسم بگيرد. كوهش بايد پيش چشمم خيلي بزرگ باشد تا معني اين آيه را خوب بفهمم. حيف ابعاد اين صفحه بيشتر اجازه نداد و گرنه كوه عظيم الجثه تري انتخاب مي كردم!

كوه

2- به کار بردن صفات متصدع (به معنای از هم پاشيده و متلاشي) و خاشع (به معنای فروتن و تعظيم كننده) آن هم براي كوه، نكته بسيار شگفت انگيز و دور از انتظاری است. لحظه كوتاهي در خيال تجسم مي كنم تا ببينم چطور مي شود اين كوه كه تصويرش را پيش چشمم گذاشته ام، ناگهان از هم بپاشد... تبارك الله ...

3- واقعا چيست اين « خشيت » از خدا، كه كوه سخت را دشت پنبه مي كند ؟ سراغ بيشتري از « خشيت و ترس از خدا » در قرآن گرفتم. اينها را دانستم :

در آيه ۴۰ و۴۱ سوره نازعات آمده بود: « و اما من خاف مقام‏ ربه و نهى النفس عن الهوى فان الجنه هى الماوى‏» و آن كس كه‏ از مقام پروردگارش بترسد و نفس خود را از هوى باز دارد، قطعا جايگاه او بهشت است. در آيه‏۴۶ سوره الرحمن چنين آمده بود: « و لمن خاف‏ مقام ربه جنتان ‏» و براى كسى كه از مقام پروردگارش بترسد، دو باغ بهشتى مى‏باشد. روايت هاي بسياري هم يافتم كه مي گفت: انسان با ايمان كسي است كه بين خوف و رجا زندگي مي كند و هر دو خصلت را دارد. در حديثي از امام صادق آمده بود: « هيچ بنده مومني نيست مگر اينكه دلش داراي دو نور است. نور اميد و نور ترس ». حديثي از رسول اكرم مي گفت: « من ذرفت عيناه من خشيه‏الله، كان له بكل قطره من دموعه مثل‏ جبل احد يكون فى ميزانه فى الاجر» يعني « كسى كه چشمانش از خوف خدا پراز اشك گردد، هر قطره اشكش در قيامت در ترازوى عملش همچون‏ سنگينى كوه احد، سنگينى دارد ». شيخ صدوق هم در كتاب الخصال، ترس از خدا را از ديدگاه قرآن به پنج مرتبه طبقه بندي كرده بود : خوف ( براي گناهكاران ) - خشيت ( براي عالمان ) - وجل ( هراس دل براي تسليم شدگان متواضع ) - رهبت ( براي عابدان ) - هيبت ( براي عارفان ). فعلا از « خشيت و ترس» برايم شنيدن همين ها كافي شد تا با تمام حيرت از خودم بپرسم : چگونه اين نيروي عظيم (ناخودآگاه ابهت كلمات انگليسي مترادفي چون huge ، gigantic ، enormous پيش چشمم آمد) كه ترس و خشيت از خدا را همراه خود دارد، طوري كه حتي كوه را طاقت به دوش كشيدن نبود، بر قلب آن رسول نازل شد؟ چگونه؟

4- قبول! آسمان بار امانت نتوانست كشيد، قرعه كار به نام من بيچاره زدند. اما من حتم دارم ما خشيت از بزرگي تو را نفهميده‌، قبول امانت كرده ايم. مثل بچه هاي خوش خيالي كه دكترها را از دور ديده اند، از فرم و رنگ لباسشان خوششان آمده و حتي با پاي خودشان همراه مادر روانه مطب مي شوند و به محض آنكه كمي از درد آن سرنگ را مي چشند، تازه عمق فاجعه‌ي ناداني خود را كشف مي كنند! ببخش من را كه مثل بچه ها به وسع خودم مثال مي زنم نه به شأن تو.. مي دانم خرده نمي گيري.

5- قرآن به كرات مثال مي زند. اين تشبيه ها و مثال زدن ها، لب مطلب را همچون كپسولي قابل فهم، سريع و شيرين، تا ابد به ذهن آدم منتقل مي كند. در آيه 26 سوره بقره آمده است: بى ترديد خدا [ براى فهماندن مطلبى به مردم ] از اينكه به پشه و فراتر از آن [ در كوچكى ] مَثَل بزند ، دريغ نمي كند. كه اين اشاره اي است براي اشاره دانان تا از اين تكنيك براي فهم بهتر و زودتر حرف هايشان به مخاطبين الگوبرداري كنند. هر چند نظام جهاني آموزش و پرورش بيش از هر جاي ديگر نيازمند به كار گيري اين تكنيك ساده و خلاق است تا تدريس، امري مجسم و واقعي شود نه اينكه طوطي وار به خورد ذهن ها برود و كمي بعدترها به سادگي فراموش شود. و بيشتر مصر مي شوم كه بگويم نظام جهاني آموزش بيش از هر جاي ديگر نيازمند اين تكنيك است، وقتي مي بينم پدر با ابداع شعر يا مثل ساده اي از پيش خود در آن زمان هاي دور، هنوز كه هنوز است خط به خط برخي از درس هاي دبستان اش را برايم بازخواني مي كند و من حتي يك پاراگراف از كتاب ۳۰۰ صفحه اي شيمي همين چند سال پيش دبيرستانم را به ياد ندارم!

6- در آخر آنكه اعتقاد دارم انسان امروز، «وقت» و «حوصله» ندارد و در سراسر زندگی اش، براي فهميدن نيازمند ((كپسول های فکری)) است! بنابراين اگر بخواهم كپسول پاياني اين مطلب را (كه تنها يك نكته گلچين شده و خلاصه از مجموع تفاسير الميزان درباره اين آيه است) به ذهن فهيم شماي مخاطب بسپارم آنست كه : «اين آيه مثلى است كه خداى تعالى براى مردم در امر قرآن زده تا عظمت و جلالت معارف عظيم قرآني را به ذهن مردم نزديك سازد كه درباره آن تفكر نموده و در صدد تحقيق محتواي آن برايند»

درست بعد از خواندن اين جمله از خودم می پرسم: پرونده ام پر است از تحقيق هاي مرسوم و جورواجور... اما درباره «چند درصد» از اين محتوا به طور مفید فکر كرده ام؟ روي هم رفته به 1% مي رسد؟؟!

+ نوشته شده توسط فهیمه / ت در چهارشنبه 1387/09/13 و ساعت 8:55 قبل از ظهر |

سلام و بعد از مدتها که دل تنگ شما خوبان و نوشتن های این صفحه بودم،

اجازه می خواهم تا نوشته ی این بار، بدعتی باشد نذر فرشته - بانوی عالم،

هر چند حاصل روزهایی از خرداد گذشته باشد:

ياس مظلوم معطر...

فرشته- بانوی ِعالم به قامت آدمی !

مادر کوچک پدر !

یاس مظلوم معطر !

رسم غریبی نیست..

آنها که در جغرافیای ظالم زمان، محکوم می‌شوند

تا همیشه

دل تاریخ را به درد می‌آورند.

 

حالا هر فاطمیه که می‌آید

دلم را شنیدن این جمله می‌لرزاند :

« زهرا، حبیبه ی خداست

و پروردگار

به آمدن اش مشتاق است[1] »

پدر، شوق بهشتی فراتر دارد مگر

که شما را

به میهمانی بوسه ای

به پیش خود خوانده است[2]..؟

  

حرفی نیست اما

غریبی این پرواز را

طاقت نداریم.

آخر، پهلوی شما

مظلومیت عالم است...

و روی زمین

از سوگ شما

نمی‌شود گفت

که عرش را

به اشک می‌نشاند.[3]

  

آری...

مظلومیت، تاریخ پیر و شکسته‌ای دارد بانو

از فصلی که دو نیمه شد

به پهلوی شما و به فرق امیر...

  

مادر فضیلت‌های بی شمار !

مرد نذر !

خانم وفا !

بخشنده ی بی منت !

صاحب صبر کامل [4]!

سلاله سلسبیل[5] !

به وصیت شما

بهشت حق است و دوزخ حق [6] !

اما به خدا،

غریبی حرم تان

برای مشتاقان،

انصاف نیست.

آخر

هر فاطمیه که می‌رسد،

اشک‌های گم کرده راهی

در دلها

غریب می‌مانند

که اگر، نشانی حرم تان بود

اقیانوس جدیدی زاده می‌شد

در جغرافیای هستی......

 

نازنین رحمه للعالمین

ما اگر چه دوریم از آن زمان و زمین

شرم مان از اینست که آن روح زیبا را

حتی به وسع، نمی‌شناسیم

چه برسد به شأن...

اما ته ِته ِدلی که محب شماست،

پرنده کوچکی بال بال می‌زند

که پر بکشد

و برسد

به سر سوزنی از معرفت شما..

 

 


[1] به نقل از بحار الانوار، ج 43، ص 179

[2] حدیثی از حضرت رسول اکرم که هر گاه شوق بهشت می‌کنم، فاطمه را می‌بوسم به نقل از بحارالانوار ج 43 ص 5

[3] به نقل از بحار الانوار، ج 43، ص 179 که هنگام وداع حسن و حسین 6 و 7 ساله با مادر، فاطمه (س) آهی از دل برکشید و دست‏های خود را باز کرد و آن دو را به سینه‏اش چسباند. ناگهان‌هاتفی از آسمان ندا کرد: « يا اباالحسن، دو فرزندت را بردار که به خدا قسم، آنها ملائکه آسمان را به گریه انداختند.

[4]شان نزول آیات 7 الی 12 سوره دهر ( انسان ) به نقل از ترجمه تفسیر المیزان، ج 20، ص 212 درمقام فاطمه و علی است که فرمود : « آن بندگان، نيكو به عهد و نذر خود وفا مى كنند و از قهر خدا در روزى كه شر و سختيش همه اهل محشر را فرا گيرد مى ترسند (7). و بر دوستى خدا به فقير و اسير و طفل يتيم طعام مى دهند (8). و (گويند) ما فقط براى رضاى خدا به شما طعام مى دهيم و از شما هيچ پاداش و سپاسى هم نمى طلبيم (9). ما از قهر پروردگار خود به روزى كه از رنج و سختى آن رخسار خلق درهم و غمگين است مى ترسيم (10). خدا هم از شرو فتنه آن روز آنان را محفوظ داشت و به آنها روى خندان و دل شادمان عطا نمود (11). و خداوند پاداش آن صبر كامل (بر ايثار) شان را باغ بهشت و لباس حرير بهشتى لطف فرمود (12) »

[5] نام چشمه‌ای است در بهشت به نقل از آیه 18 سوره دهر، قرآن

[6] جملاتی از وصایای کتبی حضرت به نقل از بحارالانوار، ج 43، ص 214

 

+ نوشته شده توسط فهیمه / ت در یکشنبه 1387/03/19 و ساعت 2:54 بعد از ظهر |
تقديمي به ا. پرساي خوب و ميريام اش بابت ارادت فراوانش به دلگرمي هاي اين سوره و چشم روشني زندگي هميشه شيرين شان..

موضوع اين پست: دلگرمی به انسان

آيات ۱ الي ۶ سوره شرح

 ان مع العسر يسرا

 

أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ؟ /1/

 

وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ ؟ /2/ الَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَكَ /3/

 

وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ ؟ /4/

 

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا /5/

 

إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا /6/

 

آيا سينه ات را به نورى از سوى خود ( گشاده نكرديم ؟ «1»

 و بار گرانت را فرو ننهاديم ؟ «2»همان بار گرانى كه پشتت را شكست «3»

 و آوازه ات را برايت بلند نكرديم ؟«4»

  پس بى ترديد با دشوارى آسانى است  «5»

 )آرى) بى ترديد با دشوارى آسانى است

۱- تو راست می گویی... « فراموشی » در ذات آدمیزاد است. باید یک به یک شماره کني تا گذشته ها به یادمان بیاید. نشسته ای و با هر شمارش ، انگشتی توی مشت خم می کنی. نشسته ايم و قطره قطره عرق خجالت مي ريزيم. بیشتر نیازی نیست. ما زود فراموش می کنیم اما زود هم یادمان می آید. تنها دو سه پرسش کوتاه (به سبک زیبای همیشگی کتابت) کافی است تا به خاطر بیاوریم آن گذشته نه چندان دور اما سخت را که اگر قوت قلب مان نبودی ، چگونه می شد سختی اش را تاب آورد؟ می گویند آدمی باید آرزوهایش را روی کاغذ بنویسد تا وقتی به آنها رسید یادش باشد آن روزهای سخت و تشنه را چگونه پشت سر گذاشته تا به این روزهای خوش و سیراب رسیده است. می گویند آدمی باید یادش باشد زمانی چه آرزو می کرد و حالا که به همان ها رسیده است، حواسش نیست و چیزهای بیشترش را آرزو دارد. امان که آدمی را با «فراموشی» ، پیوندی دیرینه است و همین یک خصلت کافی است تا همواره ناسپاس باشد ...و کان الانسان کفورا. ختم این نکته ، فقط می تواند شبیه این از ته دل نیایشی باشد که خودت یادمان داده ای : «ربنا لا تواخذنا ان نسینا او اخطانا... پروردگارا ، اگر فراموش کردیم یا به خطا رفتیم بر ما مگیر»

۲- اما وقتی مخاطب تو پیامبر عصمت و رحمت باشد ، دیگر حرف ، حرف «نسیان و فراموشی» نیست. می شماری و به یاد می آوری تا « امید » ببخشی و سختی لحظه ها را مرهم باشی. اینجا حرف ، حرف « دلگرمی» است. امید ... دلداری ... نوید... بشارت ... دلگرمی. کاش فال شب و روزمان باشد این سوره. دلم می خواهد نامش را بگذارم «سوره دلگرمی». سوره ای که خدا به فرستاده ی خودش با زبان ساده می گوید: یادت می آید گذشته ها را ...؟ آن روزهای سخت را ... ؟ که چگونه بر تو آسان کردیم ...؟ پس نگران نباش ، کمی صبوری کن که این بار هم آسانی را با سختی قرین خواهیم کرد.لحظه ای از خاطرم گذشت که شنیدن الطاف این چنین بزرگوارانه حضرت دوست ، برای رسول رحمت چقدر سنگین و سخت بوده است.. اویی که سینه اش زادگاه مستقیم این وحی است که لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیته الله.. اگر این قرآن را بر کوه نازل می کردیم ، قطعا آن را از ترس خدا ، از هم پاشیده و فروتن می دیدی !

۳- کمتر پیش می آید قرآن ، آیه ای را عینا دوبار پشت سر هم تکرار کرده باشد مگر آنکه اهمیت بسیاری داشته باشد. بنابراین اگر آمده است فان مع العسر یسرا / و بلافاصله / ان مع العسر یسرا / نشانه بسیار خوبی است برای همه آنان که به رحمت ، عطوفت و مهربانی بی حد و حصر او ایمان دارند.. نشانه ای فراتر از یک دلگرمی.. نشانه ای شبیه یک « وعده قطعی و حتمی » .

۴- این شماره را گذاشته ام مختص عذرخواهی از تو . کم نیستند لحظه هایی که خسته از ابتلا سختی ها ، بارها به شکوه از تو پرسیده ایم پس  کو ، کجا ، کی ، کی ، کی محقق می شود این وعده حتمی و قطعی ...این آسانی؟ و او درست همین لحظه است که سکوت می کند ، حرف را به اتمام می برد و از « زمان » هیچ نمی گوید. پایان این سوره شاید تلنگری باشد که ادامه پاسخ را درون دلهای خویش دنبال کنیم. زمان، بعد کوتاه و غریبی است برای ما که گستردگی ابدیت را قادر به تصور نیستیم. زندگی شاید تنها ، ثانیه ای از این ابدیت باشد. صبور باشیم.

شاهراهي به سمت رويش

شاه راهي به سمت رويش ... به سمت حيات...

شايد همين باشد فلسفه « زخم ها » و « ترك هاي » زندگي !

ان مع العسر يسرا

« به راستي كه پس از هر سختي ، آساني است »

 

+ نوشته شده توسط فهیمه / ت در چهارشنبه 1386/09/21 و ساعت 9:47 قبل از ظهر |

                                           موضوع : آیات ۲۰-۱۸ سوره یوسف

                                              چاه

وَجَآؤُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ / قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا 

فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ «18»

وَجَاءتْ سَيَّارَةٌ / فَأَرْسَلُواْ وَارِدَهُمْ / فَأَدْلَى دَلْوَهُ / قَالَ يَا بُشْرَى هَـذَا غُلاَمٌ 

وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً / وَاللّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَعْمَلُونَ «19»

وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ / وَكَانُواْ فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ «20»

و خونى دروغين بر پيراهنش آوردند / [يعقوب] گفت : چنين نيست كه مي  گوييد ، بلكه نفس شما كارى [ زشت را ] در نظرتان آراست / در اين حال صبرى نيكو باید و باید از خدا یاری خواست به آنچه شما [از وضع يوسف ] شرح ميدهيد « 18» / و كاروانى آمد / پس مامور آب را فرستادند / او دلوش را به چاه انداخت / و صدا زد : مژده ! غلامی [پسر جوانی] یافته ام ! / و او را به عنوان كالا [ى تجارت]پنهان كردند / و خدا به آنچه مي خواستند انجام دهند ، دانا بود. « 19» / و او را به بهاي ناچيز چند درهم فروختند / و خود را [نسبت به فروش او ] بى رغبت نشان دادند « 20» /


                                            نکته های راوی:

۱-قصه یوسف ، بهترین قصه قرآن است .. و اینکه چرا در این شب بزرگ*به سراغ احسن القصص میروم خود حکایتی است وام گرفته از عزیزی ...و اینکه چرا از این قصه ی سراسر زیبا ، به سراغ تلخ ترین جایش...؟

*((تفاسیر متفاوتی از معنای کلمه «قدر» شده است که محکم ترین آن ، می گوید شب قدر يعنى شب بزرگ و با عظمت. چنانکه کلمه «قدر» در قرآن نیز به معناى منزلت و بزرگى خداوند آمده است و به طور نمونه این آیه روایت می شود : ما قدروا الله حق قدره یعنی آنها عظمت خداوند را نشناختند))

۲- نفس ، شیطان یا هر چه مسبب اش باشد ، این موقعیت که «زشت ، در نظر زیبا جلوه می کند و چه بسا زیبا ، در نظر زشت جلوه کند» ، موقعیتی نیست که تنها منحصر به برادران کینه توز یوسف باشد. پزشکان می گویند اولین و مهمترین بخش درمان ، تشخیص درست بیماری است. بله ، مهم است که آدم بتواند احساساتش را غربال کند و بد و خوب را از میانشان تشخیص بدهد. به نظرم « وجدان » ابزار خوبی است برای این غربال. این تصور مرا یاد فیلم اغما می اندازد. در قسمتی که امشب پخش شد دیالوگی بین دکتر جراح و شیطان اتفاق افتاد. شیطان به دکتر ، دلداری بسیاری داد تا بابت چند دروغی که از سر مصلحت گفته است ناراحت نباشد و خودش را درگیر قوانین حاکم بر رفتارهای عوام الناس نکند. دکتر در پاسخ به شیطان ، جمله ی زیبا و معناداری گفت : پس چرا هنوز وجدانم بابت این دروغ ها ناراحت است؟

۳- یعقوب حدس روشنی از تمامی قصه ، حسادت ها و دروغ هایش دارد. اما در این موقعیت نیکوترین کار را «صبر» می داند. قابل تشبیه نیست اما یاد گرفته ام هر چه را که می خوانم ، چیزی از آن نصیبم شود. این است که به خود اجازه می دهم ، خود را در موقعیت مشابه یعقوب محک بزنم. در موقعیتی که مثلا می دانم اطرافم چه می گذرد و حق با کیست و ناحق با کیست.. اما هر چه بگویم فعلا کاری از پیش نمی رود ... صبوری می کنم یا مثل طبل تو خالی ، غوغاگری؟؟ زمانه ، صبوری به ما نیاموخته است انگار !

۴- چاه ، طبیعت تاریک و متروک و پر از وهمی دارد. چاهی که یوسف را در آن انداختند می تواند در وجود هر یک از ما آدم ها باشد. اما حتی تاریک ترین ، متروک ترین و پر وهم ترین وجه آدمی ، از گذار رحمت خدا دور نیست. در نا امیدی بسی امید است و پایان شب سیاه این چاه ها ، یوسف سپید روی زیبایی است.

۵- با این لفافی که گاه و بیگاه پیش چشمانمان می آید ، از کجا معلوم که ارزش واقعی هر چیز همان باشد که می بینیم؟ جز بیرنگ « خلوص » ، هر رنگ و لفاف دیگری اگر باشد کار خراب می شود.  خواستم بروم و چند معنا از خلوص پیدا کنم و برای خودم و شما بیاورم. ترجیح دادم به جای آنکه بگویم خلوص چه است و چه نیست ، بگویم : کافی است به فکرها و حرکات بچه های دو سه ساله اطراف مان هنگام بازی نگاه کنیم. خلوص چیزی است که در بچه ها تا دلت بخواهد فراوان است.

۶- خیالت نباشد عزیز. دلت که خانه مهر باشد ، بگذار تو را به غلامی ببرند. عزیز مصر که هیچ ، عزیز جهان می شوی.

من یوسف توام

چاه در چاه ...کنعان و مصر و...

تو یوسف منی

در چشمهام!

۷- و اجازه می خواهم تا یک اشاره هر چند بی ربط به قصه یوسف :

مدرسه که بودیم فکر می کردیم هر چه جواب سوال های امتحانی را طولانی تر  و کلمه ها را درشت تر بنویسیم ، معلم نمره بیشتری می دهد! انگار ، حالا هم چندان فرقی نکرده است. آن وقت ها پیمانه مان « وجب » بود و حالا که مثلا بزرگتر شده ایم ، « دور » ! یک دور ختم قرآن در عرض یک ماه ! یک دور ختم دعای 4350 کلمه ای جوشن کبیر ( که پر است از اسماء و صفات الهی که فهمیدن هر یک ، حداقل چندین ساعت فکر کردن می طلبد ) در عرض یک یا دو ساعت از شب قدر!

نمی دانم... تا کی می خواهیم به این بده بستان های کیلویی با خدا ادامه دهیم؟! تا کی می خواهیم به اسلام محمد ، تنها از زاویه ای که برای ما راحت تر است نگاه کنیم؟! تا کی می خواهیم یک جمله را ((مثلا آنکه : سودمندترین مردم کسی است که برای دیگران نفعی داشته باشد یا اینکه : عبادت به جز خدمت خلق نیست )) هم مثل بقیه جملات ، طوطی وار بخوانیم و رد شویم و تغییری ( نه موقتی و یک شبه بلکه تحولی که در مغز و استخوان تفکرات یک عمر زندگی مان جای بگیرد ) در فردا و فرداهای ما رخ ندهد ؟تا کی می خواهیم جایی برای « فکر ، خرد و اندیشه » در کنار رفتارهای دینی مان نگذاریم؟تا کی می خواهیم از دین داری مان تنها اسم و رسمی باقی بماند نه ماحصل و نتیجه ای؟ تا کی می خواهیم عالم بی عمل و زنبور بی عسل.....؟ کاش برای یک بار هم که شده به خودمان بیاییم از خلال بیهوشی این حال « طوطی وار » که به خورد عقاید و رفتارهای مان رفته است! نخواهیم که شب قدر برای ما ، شبی باشد که جوشن کبیرش را یکساعته به اتمام برسانیم و فردای آن ، حال های خوبی که دست داده است را یادمان برود. کاش می فهمیدیم که دین ، کار کیلو و چپه نیست! ظریف ظریف است..به ظرافت همین داستانک واقعی:

عصا زنان از پله ها بالا آمد. دور تا دور مسجد پر بود از پیر و جوانی که زودتر از او برای خواندن جوشن کبیر آمده بودند. با این کمردرد نمی توانست وسط مسجد بنشیند. کمی اطراف را نگاه کرد و با حسرت به خانه بازگشت . آن شب ، برای هیچکدام از آنها که عصای او را دیدند و ستونی برای تکیه تعارف اش نکردند، ((قدر)) نبود !

+ نوشته شده توسط فهیمه / ت در دوشنبه 1386/07/09 و ساعت 8:40 بعد از ظهر |

موضوع : چهار سفارش مهم خدا به آدم ها!

 

با هزار ذوق به زبان نيامدني مي گويي:

بيقراري هايم را از پشت آن طرفهاي دنيا ، كسي بي خبر از همه جا زنگ مي زند و نشانه اي مي آورد :

و تواصوا بالحق و تواصو بالصبر! یعنی که آرام ، آرام !

خيره مي شوم به رگه هاي كوچك قرمزي كه نم نمك سر در مي آورند از كنار آن گنبد خضرا

كفر نيست گفتن از قداست چشم های سبزي

كه آبي مي شوند!

آبی.. آبی .. ، رنگ همه ي اشك هاي زلال دنياست. 

عكس ستاره ي سياه درب و داغاني چون من هم وقتي مي افتد به آسمان سبز شما

همه چيز آبي مي شود..!

و رگه هاي كوچك قرمزي كه خودم نمي توانم توي چشم هاي خودم ببينم

اما حضورشان را حس مي كنم لابلاي اين لحظات.......

   

مجسمه patience

 

وَالْعَصْرِ۱﴿

 

إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ۲﴿

 

إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ

 

وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ

 

وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ۳﴿

 

سوگند به عصر که بی تردید انسان در زیان کاری بزرگی است

 

مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند

 

و يكديگر را به حق توصيه نموده و به شکیبایی سفارش کرده اند 

 

لینک به  سوره عصر - قرآن

 


نکته های راوی :

 

۱- دلم ترجمه ی خیلی ساده ای از این آیه برای خودش ساخته است : « قسم به همه ی عصر ها که آدم هر کاری بکند ضرر می کند. مگر اینکه (۱) ایمان داشته باشد و (۲) کارهای خوب بکند و (۳) به مردم دلگرمی بدهد و (۴) خودش هم صبور باشد. » خیلی مهم است. یادم بماند این چهار رکن زندگی. یادم بماند.

 

۲- تفسیر المیزان علامه طباطبایی را در مورد این سوره خواندم و یک نکته از آنهمه را به خاطر سپردم : « اين سوره ، تمامى معارف قرآنى را در كوتاه ترين بيان خلاصه كرده است. »

 

۳- خدا هم با چند جمله مفید و کوتاه ، چه چیزهای سخت و بزرگی از آدم می خواهد. این دستورالعمل ساده و گویا ، زمین تا آسمان فرق می کند با دستورالعمل های طویل و پیچیده و مبهم و به دردنخور ما که آخرش هم هزار تبصره دارد !

 

۴- و اما به گزارش خبرنگار ما در واحد آمار (!) ، کلمه « آمنوا » حداقل ۲۶۰ بار و عبارت « آمنوا و عملوا الصالحات » حداقل ۵۰ بار در قرآن آمده است که رکورد قابل توجهی است. میخواستم دنبال تفسیر عمل صالح بروم. ترجیح دادم مثل همان شبان ساده که موسی خرده اش گرفت با دل نگاه کنم اش. دل. دل. چه ها که نمی کند. غلیظ است.. مثل عسلی که از سر قاشق نمی چکد و نمی فهمی سنگینی اش از کجاست....مثل نیروی انباشته پشت سدهای آبی.. کافیست رها بشود تا دنیایی را در خود غرق بکند..

 

۵- از درک « عمل صالح » همین برای من بس که در سوره جاثیه آیه ۱۵ آمده است : « من عمل صالحا فلنفسه ... و من اساء فعلیها... ثم الی ربکم ترجعون. هركس كار خوبی انجام دهد ، برای خودش انجام داده است و هركس مرتكب بدى شود به زيان خود اوست ، سپس به سوى پروردگارتان باز گردانده مي شويد. » شاید صالح بودنش همین است که « بی دریغ » باشد. بی منتی و بی انتظار محبتی...

 

۶- گفتم « بی دریغ » ! این صفت را خیلی دوست دارم. مخصوصا وقتی بخشندگی و مهربانی تو ، کنارش می نشیند..مهر بی دریغ.............لطف بی دریغ..............بخشندگی بی دریغ................. حیفم آمد این دریغ ها را به نقطه ای ختم کنم. بی دریغ حتی خودش را بی دریغ به نقطه چین ها می سپارد!

 

۷- ربط خیلی مستقیمی به این آیه ندارد اما پنجره ی کوچک ICU حرفهای بزرگی دارد که با آدم بزند. گاهی لازم هست که کسی یادآوری مان کند که عمر آدمی به کوتاهی یک آه نیمه تمام است...هان ای زیان رسیده ، وقت تجارت آمد!

 

+ نوشته شده توسط فهیمه / ت در شنبه 1386/02/15 و ساعت 8:14 قبل از ظهر |

موضوع : امتحان - صبر

لینک به آیه 186- سوره آل عمران - قرآن

لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ...

 

وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ

 

فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ

 

يقيناً در اموال و جان هايتان امتحان خواهيد شد ...

و اگر صبر کنید و خود را نگهدارید

حاکی از عزم استوار [شما] در کارهاست.


*تصميم گرفته ام جور ديگري بنويسم. جوري كه تمام و كمال ، از دل باشد. نه ذره اي از سر اجبار يا تكليف. احساس مي كنم كه بند حتی کم اش به مذاق پرنده ، تنگ مي آيد. اين شد كه نكته هاي راوي را اضافه كردم تا دلم گفتني هاي مانده در گلويش را به هر شكلي كه خواست بنويسد. طرح ، فيلم ، عكس ، جمله ، نكته ، سپيد ، رباعي يا هر چيز ديگر..

نكته هاي راوي : 

۱- ترجمه دیگری از این آیه توسط آقای حسین انصاریان ارائه شده است که لازم دیدم آن را نقل کنم : يقيناً در اموال و جان هايتان امتحان خواهيد شد ... و اگر شكيبايى ورزيد و [ از تجاوز از حدود الهى ] بپرهيزيد [ سزاوارتر است . ] اين امورى است كه ملازمت بر آن از واجبات است.

۲- در قرآن ، قريب به ۵۰ مرتبه ، دستور صريح و مستقيم به صبر كردن و شكيبايي ورزيدن شده است.

۳- صبر ، مرا ياد فيلم ميم مثل مادر مي اندازد. پانزدهمين فيلمي كه زنده ياد رسول ملاقلي پور كارگردان آن بوده است. [ براي آنها كه اين سناريو را نمي دانند بگويم داستان دختري است (سپيده) كه از طريق هلال احمر به كمك زخمي هاي منطقه جنگي سردشت مي رود. با ازدواج او پسري به دنيا مي آيد كه ريه ها و پايش از سلامت برخوردار نيست. پزشك ها وضعیت پسرش (سعید) را ناشی از استنشاق گازهای شیمیایی در زمان جنگ توسط مادر می دانند. پدر (سهيل) اصرار دارد تا فرزند را به یك آسایشگاه تحویل دهند اما مادر راضي نمي شود و به همين دليل همسر و فرزند را رها مي كند و ... مادر در كشاكش چنين شرايطي است: ۱- با فقر مالي شديد مواجه است ۲- پسر بيمارش نياز به دارو و درمان و مراقبت دارد  ۳- مادر خودش را از دست مي دهد ۴- همسرش وي را ترك نموده است ...]

و داستان پيش مي رود تا آنجا كه همه چيز را با مشقت تمام ، صبر و تحمل مي كند و زماني كه در بستر مرگ آرميده است ، لبخند مي زند به آيه اي از كتاب نور ! همان آيه كه وقت خواندن سوره ي الرحمن ، آدم يك در ميان هي خجالت مي كشد!

مادر لبخند مي زند و زير لب آن را مي خواند و من يادم نمی رود همان لحظه که آیه اش را ديدم توي سينما ، با دست به پيشاني ام زدم كه آخ ... ماكجائيم و .....؟! آيه اين بود : فباي آلاي ربكما تكذبان؟ كدام يك از نعمت هاي پروردگارتان را تكذيب مي كنيد؟

۴- قصيده اي دارد حافظ در مدح شيخ ابواسحاق كه : از امتحان تو ، ايام را غرض آنست ... كه از صفاي رياضت ، دلت نشان گيرد.

+ نوشته شده توسط فهیمه / ت در یکشنبه 1386/01/19 و ساعت 9:33 قبل از ظهر |

آیات۶۰ الی۸۲ سوره کهف ، داستان موسی و خضر:

و یاد کن هنگامی را که موسی به جوان [خدمتگزار] خود گفت : من دست از طلب برندارم تا به مجمع البحرین [محل برخورد آن دو دریا] برسم یا قرنها عمر در طلب بگذارنم [در هر حال می روم تا برای تحصیل دانش بیشتر ، عبد صالح حق را بیابم] /۶۰/ پس چون به آن مجمع البحرین رسیدند ماهی خود را [که برای خوردن فراهم کرده بودند] فراموش کردند. آن ماهی راه به دریا برگرفت و رفت /۶۱/ وقتی [از آنجا] گذشتند ، موسی به آن جوان گفت : غذای صبحگاهی مان را بیاور که از این سفرمان سختی بسیار دیدیم /۶۲/ [جوان] گفت : در نظر داری آنجا که بر سر سنگی جای گرفتیم ، من آنجا ماهی را فراموش کردم و شیطان از یادم برد و شگفت آنکه ماهی راه دریا را گرفت و رفت /۶۳/ موسی گفت : آنجا [جای فراموش کردن ماهی] همان مقصدی است که ما در طلب آنیم. پس با پی گرفتن جای پای خود [از راهی که آمده بودند] به آنجا برگشتند /۶۴/ پس بنده ای از بندگان مارا یافتند که او را نزد خود رحمتی داده و از پیشگاه خود علم لدنی[دانشی ویژه] آموختیم /۶۵/ موسی به او [خضر] گفت : آیا اگر من تبعیت و خدمت تو کنم ، از آنچه به تو آموخته اند [علم لدنی] مرا مایه ی رشدی خواهی آموخت؟ /۶۶/ [خضر] گفت : [ای موسی] تو هرگز نمی توانی با من صبر پیشه کنی /۶۷/ و چگونه می توانی بر چیزی که به آن آگاهی [علم] نداری شکیبایی ورزی؟ /۶۸/ [موسی] گفت : اگر خدا بخواهد مرا شکیبا خواهی یافت و هرگز در هیچ امری با تو مخالفت نخواهم کرد /۶۹/ [خضر] گفت : اگر دنبال من آمدی ، از هیچ چیز از من نپرس تا خودم درباره [حقيقت آن] با تو سخن آغاز كنم/۷۰/ پس هر دو به راه افتادند تا وقتي كه در كشتي سوار شدند. [خضر] شكافي در كشتي ايجاد كرد. [موسي] گفت : كشتي را شكستي تا سرنشينانش را غرق كني؟؟؟ به راستي كه كاري بسيار زشت كردي/۷۱/ [خضر] گفت : [اي موسی] آيا نگفتم كه تو هرگز نمي تواني به همراهي من صبور باشي؟/۷۲/ [موسی] گفت : مرا به خاطر آنچه از ياد بردم مواخذه نكن و در كارم به من سخت نگير/۷۳/ پس هر دو به راه افتادند تا به پسري برخوردند. [خضر] او را كشت. [موسی] گفت : آيا آدم بي گناهي را بدون آنكه كسي را كشته باشد ، كشتي؟؟؟ به راستي كه كار بسيار ناپسندي كردي./۷۴/ [خضر] گفت : [اي موسی] آيا نگفتم كه تو هرگز نمي تواني به همراهي من صبور باشي؟/۷۵/ [موسی] گفت : اگر بعد از اين چيزي از تو پرسيدم ، ديگر با من مصاحبت نكن كه دليل موجهي براي جداشدن از من داري/۷۶/ پس هر دو به راه افتادند تا هنگامي كه به شهري رسيدند و از مردمش طلب غذا كردند. مردم از اطعام و مهمان كردن آنها ، خودداري نمودند. پس در آن شهر ديواري ديدند كه نزديك به فرو ريختن بود. [خضر] به استحكام آن پرداخت[تا فرو نريزد]. [موسی] گفت : بايد براي زحمت تعمير آن ديوار ، مزدي مي گرفتي/۷۷/ [خضر] گفت : [اي موسی] ، [با] اين [حرفت] زمان جدايي من و تو فرارسيد و من اكنون تو را به كارهايي كه نتوانستي بر آن صبوري كني ، آگاه مي سازم/۷۸/ اما در مورد آن كشتي؛ صاحبش بي نواياني بودند كه [با آن] در دريا كار مي كردند و در برابرشان پادشاهي بود كه هر كشتي سالم و بي عيبي را غاصبانه تصرف مي كرد. پس خواستم آن را معيوبش كنم [تا به دست آن ستمگر نرسد]/۷۹/ اما  آن پسر؛ پدر و مادرش مومن بودند پس ترسيدم كه آن دو را [در آينده] به طغيان و كفر بكشاند/۸۰/پس خواستيم پروردگارشان ، به جاي او فرزندي پاك تر و مهربان تر به آنها عطا نمايند/۸۱/ و اما آن ديوار؛ زيرش گنجي متعلق به دو نوجوان يتيم در اين شهر بود. پدرشان مردي شايسته بود پس پروردگارت خواست كه آن دو يتيم به حد رشد رسند تا به لطف خدا خودشان گنج شان را بيرون آورند؛ و من اين كارها را از پيش خود انجام ندادم. 

تو نمي تواني بر همراهي من صبوري كني...

ذَلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا (کهف/۸۲/)

اين است تفسير و باطن كارهايي كه تو نتوانستي بر آنها صبر كني


 همه ی این قصه طولانی را نقل کردم که آخرش بگویم :

۱- می بینی ؟ همه ی موسی ها بعد از گم کردن ماهی هایشان همین قدر نا آرام و ناصبور می شوند. این زمین تا دلت بخواهد پر است از موسی ها و ماهی های گمشده......ماهی هایی که خدا به دست خودش به تو می دهد تا گم شان کنی. تو فکر می کنی چیزی به دست بیاید که بیارزد به این گم کردن ها؟؟؟ اگر باشد ، حاضر می شوی صبورانه  ماهی ات را گم کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ »

ماهي...

 فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ (یونس/۹۴/)

پس از تردیدکنندگان مباش

۲- حرف دوم : گيرم كه عمر نوح داشته باشيم اما مگر من ، تو و هزار موسای دیگر ، علم خضر و دانش لقمان را داریم تا حکمت آنچه را که اتفاق افتاده است در همین، همین، درست همين لحظه از زندگی بفهميم؟ چند سال بلاتكليف و پرحسرت بنشينيم و فكر كنيم به کشف حکمت گذشته ها ، خاطره ها و اتفاق هایی كه افتاده است ، خوبست؟؟؟ .. مي ترسم از اينكه ناگهان چقدر زود ، دير شود! نگرانم. می ترسم از اینکه .. باور کن ناگهان ، خیلی زودتر از یک چشم بر هم زدن دیر می شود!! حكمت کار و بارش را اگر بخواهد به ما مي دهد ، بيا زياد مصر نباشیم براي گرفتنش ( كجاست آقای حسيننژاد كه كلي حظ وافر ببرد از اين من يشاء ها و بگوید آی... ) :

 يُؤتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاء (بقره/۲۶۹/)

حكمت را به هر كس بخواهد مي دهد

به هر كه بخواهد..

۳- حرف سوم : چه فرق مي كند آنچه اتفاق مي افتد از سر چيست.. همه ما ته ِته ِ دلمان ... در عمق ِ باطن ضمیر ناخودآگاه مان .. آن انتها که همه ی رنگ ها سفید می شوند .. آنجا كه با رنگ ارغواني عشق می تپد.. همانجا كه وقتي سعي مي كنيم اندكي خوب باشيم بوی خوب یک دشت پر از رز در آن می پیچد ... خوب ِ خوب حس می کنیم که تاویل همه ی اتفاق ها ، "خواست" اوست ... حتي پيامبر خدا هم... چه برسد به من و تو ...!

ته ته دلمان خوب خوب حس مي كنيم...

 قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا

إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ

وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ

وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ (اعراف /۱۸۸/)

[ ای پیامبر به مردم ] بگو : من قدرتِ [ جلب ِ] نفع و [ دفع ِ] زيانى را از خود ندارم

جز آنچه خدا خواهد

و اگر غيب مي  دانستم ، يقيناً براى خود ازهر خيرى ، فراوان فراهم مي  كردم

و هيچ گزند وآسيبى به من نمي  رسيد

۴- حرف چهارم : اصلا بيا و فكر كن هیچ حکمتی در کار نیست. ما ماهي هاي زندگي مان را از سر غفلت خودمان یا دیگران از دست داده ايم... اگر چه ته این حرف که «حتما حكمتی دارد» دلداري خوبي است اينجا ، اما نمي شود كه آدم خودش را گول بزند!! ببينم؟ گيرم كه غفلت كرده ايم. پايش می ایستیم. نکند هی نشسته ایم و برای ماهی های از دست رفته زندگی مان غصه می خوریم؟؟؟ بیا همین راه را برگردیم. من حتم دارم خدا مي خواهد چيزهايي نشانمان بدهد. خدا مي خواهد چيزهايي نشانمان بدهد. این راه پر است از نشانه هایی كه منتظر ماست.. نشانه هایی برای امتحان كردن، بزرگ شدن، ظرفیت دیدن، پخته شدن یا هر چه اسمش را بگذاری ... آخر می دانی کوچکی به مزاج روح نمی سازد به گمانم. تو چه می گویی؟

نشانه هاي راه منتظر ماست

۵- حرف پنجم : کم کم دارم به این نتیجه می رسم که از سر حكمت باشد يا غفلت ، فرقي نمي كند. « دنیا پرده ی یکی مانده به آخر است » نازنین. صبوري بر پيشاني زندگي ما نوشته شده است از ازل. بیا بی تحملی نکنیم و تا آخر این نمایش ساكت بنشینیم. یادم بیانداز که این همیشه یادم باشد. بیا این جمله همیشه یادمان باشد. بيا به جاي شمارش از دست داده ها و ردیف کردن حسرت ها به از دست نداده ها ، پيدا شده ها ..... و اصلا مگر خودت يادم نداده اي كه هميشه بايد جلوي چشمم باشد : 

پس كدامين نعمت هاي پروردگارتان را انكار مي كنيد؟؟؟؟

۶- حرف ششم : اين ها همه را گفتم اما توي گلويم مي ماند اگر نگويم : با امشب چند ماهي مي شود هي  از حكمت می نویسم و هي خط مي زنم.. انگار هر چه بيشتر فكر مي كنم بي فايده تر است. عصاي بوعلي به دستم داده اي و مرا به راه ابوريحان مي فرستي خوش انصاف ؟؟؟از کلاس اولی ها که مشق های سخت و پر مشقت نمی خواهند آخر! حكمت ، عصاي ما مثلا عاقل هاست كه رضا و تسليم را  «تاتي تاتي» ياد مي گيریم. توی حوضچه ی آب سرد که نمی شود به یکباره پرید! اصلا من نمي دانم تو چرا اداي عالم ها را در مي آوري ، عشقي ؟؟؟ عاشق دليل نمي خواهد. پرچم دارد. لب بسته! تسليم! بي چون و چرا اگر نتواند ، اندكي چون و چرا مي كند و بعد تسليم! منوی زندگی آزاد است همانگونه که لا اکراه فی الدین... انتخاب کنیم. پرچم ابوریحان ؟؟ یا عصای بوعلی؟؟ 

لاف عشق و

گله از يار ؟؟؟ ......................

دعا می کنم هيچ كس مستحق هجران نباشد!

إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ : أَسْلِمْ

قَالَ : أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ (بقره /۱۳۱)

[ و ياد كنيد ] هنگامي كه پروردگارش به او فرمود : تسلیم باش.

گفت : به پروردگار جهانیان تسلیم شدم.

خدا براي من كافيست و مومنان به او توكل مي كنند...

+ نوشته شده توسط فهیمه / ت در سه شنبه 1385/12/22 و ساعت 8:41 قبل از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحيم...

الرحمن...علم القرآن...خلق الانسان...علمه البيان... و كلي كلمه هاي كوتاه ديگر كه هر چه ادامه اش را مي خوانم شيرين تر مي شود .. انگار كسي مدام به احساس آدم ضربه مي زند.. الحق كه اين سوره ، عروس قرآن است!

مگر نه اينكه عروس ، زيباترين است و از بين همه صفات تو ، كافيست تا فقط همين « رحمانيت » گل كند به دنياي خالي ما. آن وقت همه چيز قشنگ مي شود...همه چيز قشنگ مي شود...

 

اين پست ، نذر سپاس توست ... به خاطر سرسوزني از بخشندگي ات كه ناباورست و عظيم.

اين پست ، حرف اينكه : ببخش .. ما زود يادمان مي رود زميني كه رويش خانه ساخته ايم ، كف دست هاي توست.. ما يادمان مي رود درست وسط آن لحظه ي نامعلوم ، بخشش از خط ريزه هاي دست هاي تو ، عظيم مي جوشد به سر و صورت زندگي مان ...

اين پست ، دعاي آنكه : خدايا ، ما به آن خيري كه تو نازل فرمايي محتاجيم.

رونمای کوتاهی از عروس قرآن ، هديه خوبي بايد باشد براي چشم روشني زندگی داماد خوشبخت و عروس مسعودي كه بهتر از من معني آيه های زير را مي فهمند..

فباي آلاي ربكما...؟

فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ؟

تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ

پس كداميك از نعمت هاى پروردگارتان را انكار مي كنيد ؟

پر بركت است نام پروردگار با شكوه و والاي تو...

لینک به آیات 78-77 سوره الرحمن

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چشم روشنی ما

صاعقه ی نعمتی است

که با صدای تو

ما را به خود می خواند!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ   

زیرنویس ها: ۱) حکمت یادم نرفته است عزیز اما باید کمکم کند برای نوشتن اش ۲) شرمنده ی دوستانی هستم که آمده بودند و مطلب جدیدی نبود. نرگس ، دریای گوشه گیر، میزمویز و ...۳) معتقدم برای هر کس ، نشانه ای مخصوص است در حرف های او. سوره الرحمن جزء بیست و هفت قرآن است و تبلور بزرگترین رحمانیت او ، کل بیست و هفت سالگی من! ۴) شمردم! دقیقا سی و یک بار پشت سر هم در این سوره پرسیده ای فبای آلاء ربکما تکذبان ؟ نمی دانم چرا آدم یک آیه در میان ، هی خجالت می کشد...

+ نوشته شده توسط فهیمه / ت در دوشنبه 1385/10/25 و ساعت 4:47 بعد از ظهر |

لينك به سوره حجر - آيه 97 الي 98

به پروردگارت سوگند ، قطعاً از همه آنان بازخواست مي  كنيم « 92» از کارهایی که انجام می دهند « 93» پس آنچه را به آن مأمورى به خلق برسان و از مشركان روى بگردان « 94» ما تو را از [ شرّ ] استهزا كنندگان محفوظ می داریم « 95» آنان كه با خدا ، معبود ديگرى قرار ميدهند ، به زودی خواهند دانست { كه مرتكب چه خطاى بزرگى شده اند } « 96»

اگر تنهاي تنها شوم باز خدا هست..

 

وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ ... وَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ

 

ما مي  دانيم كه تو از آنچه [ امت در طعنه و تكذيب تو ] مي  گويند ، سخت دلتنگ مي شوى 

[ غم مخور و ] پروردگارت را سپاس و تسبيح گوى ... و از سجده كنان باش

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

الماس سجده و صبوری ،

در خرده شیشه های نفهمیدن

نام : م ح م د*

محل تولد : قلب تنهایی!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ   

*حروف لکنت دار  ِ مقطعه ، بزرگی نام تو را ، خوب می فهمند.

پی نویس ۱ : رنجی است زندگی میان قلب هایی که ترا نمی فهمند. با اینهمه زمزمه او بود حسبنا الله و نعم الوکیل. خدا در قلب ِ محمد خانه دارد ، اگر چه محمد ؛ در قلب ِ تنهايي! 

پی نویس ۲ : برای تن ها نبودن دو قلب باید! قلبی که بفهمد و قلبی که باشد!! چقدر نبودند. چقدر نبودیم. چقدر هنوز هم نیستیم. ( الهام از شعر زیستن شاملو )

پی نویس۳ : مرا کسی نساخت. خدا ساخت. نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کسی نداشتم. کسم خدا بود. کس بی کسان. او بود که مرا ساخت ، ساخت. آنچنان که خودش خواست. من یک گل بی صاحب بودم. مرا از روح خود دمید و بر روی خاک و در زیر آفتاب تنها رهایم کرد (هبوط/دکتر شریعتی)

+ نوشته شده توسط فهیمه / ت در دوشنبه 1385/08/15 و ساعت 2:15 بعد از ظهر |

جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید...هلال عید در ابروی یار باید دید. ساده و خلاصه اش می شود : تبریک بابت داشتن حتی یک ثانیه ی سبکبار و دوست داشتنی از سی سحر و افطار رمضان ۸۵

لینک به آیه 8 سوره آل عمران

ربنا

 

رَبَّنَا... لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا 

 وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً .. إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ

 

 پروردگار ما ... اکنون که ما را هدایت کرده ای ، نگذار قلب های ما متزلزل شود

 و باران رحمت خویش را بر ما فرو فرست ... که تو بسيار بخشنده اى

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شاخه نارس خرمالوی حیاط

به قدر من که تو را داشتم زمانی

نمی ترسد از نرسیدن به آن

حقیقت خورشید رنگ!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ   

زیر نویس به او که می خواست از «حکمت» بنویسم : حواسم هست... اندکی صبر تا در خور باشد عزیز. 

+ نوشته شده توسط فهیمه / ت در شنبه 1385/07/29 و ساعت 10:18 قبل از ظهر |